|
سلام خوبید امروزم یه چندتا کاریکاتور دارم براتون خیلی باحاله خیلی... ببین مارو دعا کن البته حال هم کن!!!!! ای....!!!!!!! نظر مظر هم که همیشه شرمنده کردین!!!!!! زیاد میاد مارو به یاد بیار اوکی؟؟؟؟؟ سال 3000 با روایط تصویر (جالب)
![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() سال 3000 با روایط تصویر (جالب) ![]() حا کردی حالا برو نظر بده فهمیدی(تهدید کردما!!!!)
خدا جون این چه خوشمله اینم الاغه ساله ۳۰۰۰
که خیلی خوشمله مگه نه؟؟؟؟هه؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 13:47 توسط نسیم |
سلام بازم طنز می خوای بخون یه داستانه جالب تلفنی که خیلی جالبه من که حال کردم توهم حال کن گلمممممممممممممم چه دختر چه بسر
صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 14:12 توسط نسیم |
یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد! یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد! چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟! هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم. نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من! دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم. در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاظر چندین و چند منفی انضباطی گرفتم! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم! هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی ازشعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم. بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود تا پاس شود، به من داد! بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت: بی خیال زن گرفتن! سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتخت و کنارتخت و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم. چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده بیشترشو سارا برمی داشت تا دارا! شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) برای حدااکثر بیست سال اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود! هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان( شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند. هشتاد و پنج سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند! + نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 17:1 توسط نسیم |
این مطلبو اقایون بخونن تا اینجوری بشن 1- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه 2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره 3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد 4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند 5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد 6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند. 7- چرا مردها دوست دارند با دخترهايي آشنا بشوند که قصد ازدواج با اونها را ندارند؟.....شما بگيد چرا سگها به دنبال ماشينهايي واق واق مي کنند که قطد رانندگي اون را ندارند؟ 9- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند 10- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم 11- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه 12- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد 13- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 7:55 توسط نسیم |
سلام امروزم یه پست جالب خواستم طنز نذارم ولی گذاشتم دیگه شماهم به خاطر شهادت حضرت علی رعایت کنین و به اندازه بخندین....تسلیت میگم به شما و بقیه ایرانیان....
خیلی باحاله من که حال کردم تا تهش بخون بدون که همش راسته!!!!به خدا در مورد من صدق می کنه در مورد پسرا هم که همه می دونن!!!!!!!
يك دختر در حمام ساعت: 4 بعدازظهر 1- لباساشو درمياره، رنگ روشنها رو تو يه سبد و تيرهها رو تو يكي ديگه ميگذاره. 2- در حموم رو از تو قفل ميكنه، جلوي آينه ميايسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميكنه به غرغر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش. 3- در كمد رو باز ميكنه، انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن، كف پا و... رو بيرون مياره و ميچينه رو لبه وان. 4- موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، پرپشت كننده، براق كننده و... ميشوه و هفده دقيقه ماساژ ميده. 5- يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره. 6- نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا 60 ميشماره. 7- سي و پنج دقيقه زير دوش ميمونه. خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه. 8- خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تير برميداره و يا علي... آي!!!! 9- موهاش رو حسابي ميچلونه، جوله رو مثل عمامه ميپيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله، چشم و ابروش كشيده شده، احساس خوشگلي ميكنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته. 10- خوشحاليش زياد دوام نمياره، چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده. 11- تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بيتربيت. 12- حولهاش رو ميپوشه و ميره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه. 13- چهل بار لباس ميپوشه و درمياره تا انتخاب كنه. 14- 48 دقيقه پشت ميز توالت ميشينه و آرايش ميكنه. ساعت 8 شب. ------------------------------- يك پسر در حمام... ساعت 4 بعدازظهر 1- همونطور كه رو تخت نشسته، لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق. 2- نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم. 3- ميايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو... بازو ميگيره... فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره (اين قدوبالا رو ببين چه كرده... لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه. 4- زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهرهاش برميگرده: سبز، آبي، بنفش... 5- در كمد شامپوها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره. 6- با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كفمالي ميكنه. يه عالمه مو ميچسبه به صابون. 7- با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره. 8- نرم كننده مو...؟! برو بابا. 9- زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم، كر كر ميخنده. 10- دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش. 11- چاه حموم رو هدفگيري ميكنه و ميشاشه توش. 12- از زير دوش مياد بيرون و يكهو ميبينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده و همه فرش و كف خونه خيس شده. (بيخيال... مامان خشك ميكنه) 13- حوله فسقليش رو ميپيچه دور باسنش و همون طور خيسخيس ميره تو اتاق. 14- حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و 2 دقيقهاي لباس ميپوشه. ساعت 4:15 بعدازظهر حال کردی پسرا چی؟؟؟؟؟ فحش ندینا همش طنز بود زیاد به خودتون نگیرین گل پسرا گل دخترا راستی پست پایینی رو هم بخونین و هرجفتش نظر بدینااااااااااا + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 14:56 توسط نسیم |
سلام بچه ها امروز یه کاریکاتوره جالب دارم مطمئن هستم همتون خوشتون میاد چون خیلی باحاله ... تسلیت اقا امیرالمومنین بر شما تسلیت باد......می خواستم up نکنم چون طنز بود ولی شد دیگه شرمنده بچه ها حالا شما و این طنز خیلی جالب.... البته در مورد من صدق نمی کنه!!!!
حال کردی نظر بده ببینم مردا همشون دهنشون باز می مونه که دخترا عجب موجودی هستن عزیزم دهنتو ببند پشه میره توش!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 14:45 توسط نسیم |
حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی! سالگرد ازدواج 2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟ 1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه 2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟) 1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. 2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد) 1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی) 2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است) 1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم 2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم 1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم 2) مرد: گشنمه 1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید 1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت ))) 2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن؟؟؟؟!!!! + نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 17:46 توسط نسیم |
حرف های عاشقانه یک کودک(طنز) با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم، ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !! جالب بید ؟ + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 9:18 توسط نسیم |
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بئران مواجه هستند؟
آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 13:26 توسط نسیم |
بکن نکنهای زندگی ۳- دوره ي راهنمايی: ۵- دوره ي دانشگاه: ۷- دوره ي شوهر بودن: ۹- دوره ي پيری: بچه ها شما از هرکی عکس می خواهید بگید من بذارم چاکر همتون منتظرم....نظر مظر هم فراموش..........نشه.نسیم... + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 8:59 توسط نسیم |
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند . بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است . بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد . در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده . کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق . کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي . بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ . کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست . بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند . معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 8:52 توسط نسیم |
امروز یه مطلبه طنز باحال در مورد خودمون(دختر دیگه)...!!! خیلی جالبه حال کنید ما دخترا که اینجوری نیستیم مگه نه!!!من که نیستم!!!
۵صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 18:35 توسط نسیم |
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388 14:18 توسط نسیم |
(دوباره این شعر از خودمه) اگه چرت و برت بود به بزرگی خودتون ببخشید... عاشقی کلامه اوله منه عشق من جز اون شروعه اخره عشقه من تمومه و حرف نداره این دردام هیچوقت تمومی نداره یه روز اومد و بهم گفت دوست دارم اما یه بار گفت منم شدم اسیرشو با اون نگاههای فریبندشو قلب منو ربود و برد وقتی که سوزوند برام اورد گفت که دیگه نمی خوامش چون کهنه شده نمی خوامش بهم گفت قلب منو بسم بده منم برم بی کارمو به زور ازم گرفت و برد هیچ نشونی نذاشت و برد حالا گریه هام امونمو بریده اخه به کی بگم عشق من همینه براش می مردم اما اون ندونست و رفت و رفت... + نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388 14:17 توسط نسیم |
(از سروده های خودم)
سلام...سلام ای کلام اولم شروع اسم تو سرفصل دفترم تا کی باید منتظرت بمونم کجایی تو؟؟بگو منم بدونم اواره و سرگردون شدم من دوریت سخته تاکی منتظرت بمونم من؟ عاشقیت دروغ بوده اره همه ی اون حرفات موند تو دفتر خاطراتمون دفترو ورق می زنم و می خونم عشقت یه جنونه این و می دونم کی میای به دیدنم دوباره؟؟؟ موهام سفید شده از دوریت دوباره ضجه زدم ناله کردم هیشکی نشد مرحمه دردای منه تنها نشد... امیدوارم منو بخشیده باشین می دونم شعرم زیاد جالب نبود به بزگیه خودتون ببخشین... + نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 19:27 توسط نسیم |
|